سلمان و ادبيات فارسي
در دوره ي نخستين شعر فارسي جريان اجتماعي ـ سیاسی « عرب ستيزي » يا همان نهضت شعوبي گري به اوج خود رسيده بود . بسياري از بزرگان مانند: يعقوب ليث ، فردوسي ، فضل بن سهل اسفرايني و ... براي احياي زبان فارسي مي كوشيدند و برخي نيز علي رغم دانستن زبان عربي دست به تجاهل مي زدند . اگر در چنين برهه اي از زمان، نام سلمان نزد شاعران و نويسندگان مستعمل و رايج نباشد، دور از ذهن نخواهد بود. اين موضوع زماني روشن تر مي شود كه مي بينيم شخصيت هايي كه از اين لحاظ در نقطه ي مقابل سلمان قرار دارند ، نزد شاعران بيشتر مطرح و مذكور هستند . به سخن ديگر، اقبال و توجّه نويسندگان و شعراي اين دوره به سوي شخصيت ها و پهلوانان ايرانيِ پيش از اسلام است . البتّه ناگفته نماند كه برخلاف شعرا ، مورخين آن دوره از سلمان و اقدامات مهمّ و تاريخي وي ياد كرده اند ، همان گونه که از دیگر شخصیت ها نیز یاد کرده اند .
در دوره ي بعدي شعر فارسي كه آن را با عنوان دوره ي عراقي مي شناسيم ، ابعاد و زوایای درونی و پنهان شخصيت سلمان مورد توجّه قرار می گیرد . در اين دوره با رواج عرفان و تصوف ، برخي ويژگي هاي ممتاز سلمان مانند : ساده زيستي ، فقر در عين امارت ، عرفان و ... مستمسك شعرا قرار مي گيرد تا از اين منظر نام و روايت سلمان مترادف و مشابه شخصيت هايي چون ديوژن (حكيم خمره نشين ) ، ابراهيم ادهم و ... گردد .
نقطه ي عطف نام سلمان در ادبيات فارسي را بايد مربوط به دوره ي سبك هندي و مكتب بازگشت دانست که هم زمان با رواج شعر ديني و اقبال شاعران به فرهنگ و آموزه های شيعي ، قصايد و حماسه هاي فراواني در ارتباط با ماجراهاي صدر اسلام سروده شد . در اين منظومه ها شخصيت هاي مهمّي چون سلمان جايگاه ويژه اي يافتند و ـ به اقتباس از منظومه هاي بزرگ حماسي هم چون شاهنامه ـ در بسياري از نبردها و پهلواني ها سهيم گشتند .
باذل مشهدی ، فتحعلی خان صبا ، سروش اصفهانی و ... از مشهورترین شاعران این عهد به شمار می آیند که اقدام به سرودن حماسه های منظوم دینی نمودند . این حماسه ها کمابیش تحت تأثیر حماسه ی بزرگ فردوسی ، به روایت نبردهای پیامبر اسلام (ص) می پردازند که البتّه بسیاری از یاران پیامبر نیز سیمایی پهلوان منشانه و نمادین به خود گرفته اند و سلمان فارسی نیز از این قاعده مستثنی نیست .
در منظومه های حماسی ـ دینی آن عهد اشارات متعدد و متنوعی در باب سلمان وجود دارد . از مهم ترین این منظومه ها می توان «حمله ی حیدری» از باذل مشهدی ، « خداوند نامه » از فتحعلی خان صبا و «اردیبهشت نامه » از سروش اصفهانی را نام برد . در این گونه منظومه ها سلمان چهره ای مؤثّر و پررنگ دارد و در بسیاری از برهه های خطیر صدر اسلام نقشی مهم ایفا می کند .
نکته ی قابل توجّه در این باب آن است که هر چند زمینه و اساس این گونه روایات مستند و مبتنی بر متون تاریخی است ، امّا از دستبرد اغراق و خیال پردازی های شاعرانه ـ که البتّه از لوازم حماسه سرایی نیز به شمار می آید ـ در امان نمانده است . آن گونه که گاه اساس موضوع را به شدّت تغییر داده و روایتی جدید و متفاوت از اصل را ایجاد نموده است . از جمله نقش و وساطت سلمان در موضوع ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) است که شاعرانی چون فتحعلی خان صبا و یا سروش با تفاوت هایی ذکر نموده اند .
ماجرای معروف مشاوره ی پیامبر (ص) با جناب سلمان در آغاز هنگامه ی خندق نیز مورد توجّه و اشاره ی فراوان شاعران این دوره قرار گرفته است که طیّ آن به اشاره ی سلمان و به رغم اختلاف نظرها ، پیامبر (ص) به حفر خندق و مشارکت همگان، امر فرمودند . توصیف این واقعه صرف نظر از تفاوت در جزییات ، تقریباً منطبق با متون تاریخی است که پیش از این و در سده های گذشته نیز نقل شده بود .
حضور سلمان در هنگام معراج نیز از دیگر موضوعاتی است که توجّه شاعران این دوره را به خود جلب نموده تا با انجام تغيیراتی به ذکر آن بپردازند . این داستان را شاعران گذشته، هم چون عطار نیشابوری نیز روایت کرده اند . به جهت رعایت اختصار و پرهیز از اطناب کلام از ذکر شواهد و نمونه های اشعار، بسنده نمودیم و به منظور مطالعه ی افزون تر ، خوانندگان محترم را به خواندن منظومه های ذکر شده ترغیب می کنیم .
به استناد اشعار موجود، در میان صحابی بزرگوار پیامبر (ص) و یاران امام علی (ع) ، سلمان چهره ای حماسی تر یافته است . از دلایل عمده ی این امر، می توان به موضوع زندگی سلمان پیش از اسلام آوردن اشاره کرد .
او که در این دوره با آموزه های کیش زرتشت و فرهنگ ایرانیان آشنایی داشته و مطابق روایات ، پدرش در این باره دارای جایگاه و مقامي نیز بوده است ، در نظر شاعران زمینه ی لازم جهت توجّه و پردازش را دارد . به عبارت دیگر نژاد و تبار ایرانی سلمان در این موضوع دخیل و مؤثّر بوده است .
از دلایل دیگر می توان به ابهامات و راز و رمزهای زندگی وی اشاره نمود . از جمله نحوه و جزییات زندگانی وی پس از رحلت پیامبر (ص) به روشنی معلوم نیست و یا مدّت زندگانی ایشان، که آن را گاه تا چهارصد سال نیز نگاشته اند . موضوعات دیگر مانند ماجرای غسل و تدفین وی به دست حضرت علی (ع) ، شیوه ی متفاوت امارت در مداین و ... نیز در خور توجّه است .
جایگاه سلمان نزد پیامبر (ص) :
سلمان فارسی به عنوان يكي ازمشهورترين و اثرگذارترين چهره هاي صدر اسلام داراي جايگاه ويژه اي است. خدمات شايان وي در ترويج و گسترش دين اسلام انكار كردني نيست . وي به استناد متون تاريخي در خانواده اي زرتشتي و با نام «روزبه» زاده شد امّا از همان آغاز نوجواني در اين آيين به ديده ي شك و ترديد نگريست . در حقيقت آيين زرتشتي نتوانست روح كنجكاو و تعالي جوي اين كودك را آرام و مطيع سازد . وي چندي به دنبال اديان ديگر بود . ظاهراً در همان دوران كودكي آواي عبادت مسيحيان ، آرام و قرار از اين كودك مشتاق ربود و دل در گرو آيين مسيحيت نهاد . امّا اين اشتياق نيز چندان دوامي نداشت و روح بلند وي دوباره ناآرام و بي قرارِ معبود گشت .
مطابق مستندات تاريخي[1] ، خانواده و هم كيشان روزبه از اين موضوع دل آزرده شده و چندي نيز وي را در خانه محبوس ساختند تا شايد سختي اين انزوا، او را مطيع و منقاد سازد . سرانجام ، روزبه از فرصتي مناسب استفاده كرد و در طلب گمشده ي خويش راهي سفر شد . اين سفر طولاني و پرتعب كه با قيد اسارت و ورطه ي بردگي همراه شد ، وي را به ديار حجاز كشاند . او در اين سرزمين با پيامبر اكرم (ص) و آيين نوين اسلام آشنا شد و گمشده ي خويش را در صورت و سيرت نبي مكرم (ص) يافت . او كه در اين دوره در بردگي و انقياد يك يهودي به نام عثمان بن اشهل روزگار مي گذراند ، توسط پیامبر گرامی اسلام(ص) به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه[2] خريداري و آزاد گشت . از آن پس روزبه ، «سلمان » ناميده شد.[3]
از اين به بعد ، سلمان يكي از چهره هاي مهمّ و اثرگذار در گسترش و ترويج آيين اسلام به شمار مي آيد و داراي آن چنان جايگاه رفيع و والايي مي گردد كه محسود حاسدان واقع مي گردد . اين ارج و قرب سلمان در نزد پيامبر (ص) تا جايي پيش مي رود كه برخي بر پيامبر (ص) خرده گرفته و سبب اين احترام و علاقه را سؤال مي كنند . در روايات متعددي ، پيامبر اكرم (ص) شأن و جايگاه سلمان را گوشزد نموده و ضمن مقابله با حسادت ها ، سايرين را نيز به بزرگ داشت مقام سلمان فرا مي خواند .
در يكي از اين روايات ، ايشان مي فرمايند : «من مأمور شده ام چهار نفر را دوست بدارم و دستور بدهم که آنان را دوست بدارند. این چهار نفر عبارتند از: علی (ع)، سلمان فارسی، ابوذر و مقداد»[4].
از امام صادق علیه السّلام نقل است كه پیامبر اعظم (ص) و نيز حضرت علی (ع) از اسرار الهي و علوم آسماني به سلمان خبر می دادند که کس ديگر را توان شنیدن و فرا گرفتن آن نبود. از همين رو سلمان به «محدّث» نيز ملقب شده بود[5] . از امام باقر (ع) نقل است كه امام علی (ع) خطاب به ابوذر فرمودند :
« ای ابوذر! همانا سلمان باب علم خدا در زمین است. هرکس او را بشناسد، مؤمن است و هر که انکارش کند، کافر خواهد بود.»
روزی سلمان نزد پیامبر (ص) نشسته بود كه مردي عرب وارد شد و سلمان را از جایش بلند کرد و بر جای وي نشست. پیامبر (ص) از اين رفتار ناشايست ناراحت شده و در همان جمع ، جايگاه والاي سلمان را يادآوري نمودند . در ماجرايي مشابه كه برخي صحابي به حضور سلمان در صدر مجالس به پيامبر (ص) خرده گرفتند، پيامبر (ص) فرمودند : « سلمان فارسی دریای بی پایانی است که خشک نمی شود، گنجینه ای است که پایان نمی پذیرد. سلمان از اهل بیت است و چشمه ای است که از آن حکمت و برهان می تراود و به دست می آید» . هم چنين از پیامبر (ص) روایت شده است که بهشت مشتاق سه نفر است: علی(ع)، سلمان فارسی و عمار یاسر.
سلمان در بسياري از وقايع مهمّ و تعيين كننده ي صدر اسلام ، حضوري پررنگ دارد . از جمله ي اين وقايع
رويارويي با مشركان در سال پنجم هجري در شهر مدينه است . مشركان كه به مدد اتّحاد قبيله اي ، لشكري انبوه گرد آورده بودند ، با اطمينان از شكست مسلمين راهي جنگ شدند . شوراي جنگي مسلمانان با رهبري پيامبر (ص) تشكيل جلسه داد و با تدبير سلمان مبني بر حفر خندق موافقت شد . اين خندق موجب شكست كفّار و قدرت بيش تر مسلمين گشت[6] . ابن هشام چنین روایت می کند :
« ... و هرگز عرب خندق ندیده بود و چون بیامدند و خندق دیدند که حوالی مدینه کنده بودند ، تعجّب کردند و گفتند که : این کیدی است که هرگز عرب نمی دانست ... سلمان رضی الله عنه رسم عجم می دانست . بعد از آن سیّد علیه السّلام به اشارت سلمان بفرمود تا آن خندق برکندند . بعد از آن جمع مهاجر گفتند که سلمان از ماست و انصار گفتند که سلمان از ماست . بعد از آن پیغمبر علیه السّلام گفت : سلمان منّا اهل البیت . » ( مهدوی ، 1360: ج2 ، ص 740 )
این روایت را دیگر مورخین نیز نگاشته اند . از جمله صاحب ناسخ التواریخ چنین می آورد :
« ... این هنگام رسول خدا سلمان فارسی را طلب فرمود و در این مبارزت از وی مشورت جست . سلمان عرض کرد که در ممالک ما به قانون است که چون لشکری انبوه بر سر بلدی تاختن کند از بهر حصانت ، گرد آن شهر را خندقی کنند تا روی جنگ از یک سو باشد . رسول خدای را سخن او پسنده افتاد ... » ( کیان فر،86 : ص 1015 ـ 1016 )
در کتاب « آفرینش و تاریخ » نیز چنین آمده است : « ... چنان که گویند در مورد خندق با سلمان مشورت کرد و خندق کنده شد ». ( شفیعی کدکنی ، 1382:ج 2 ، 701)
هم چنين سلمان در نبرد طائف ، روش استفاده از منجنيق را به مسلمانان آموزش داد[7] .
در تبيين جايگاه والاي سلمان روايات فراواني نقل شده است . از جمله جابر نقل می کند که رسول خدا(ص) فرمودند :
« همانا اشتیاق بهشت به سلمان بیش از اشتیاق سلمان به بهشت است و بهشت به دیدار سلمان عاشق تر از دیدار سلمان به بهشت است.»[8]
اين صحابي گران قدر سرانجام پس از عمري طولاني و بابركت، در هشتم صفر سال 35 هجري به ديدار حق شتافت . مرقد شریف ايشان در مدائن (پنج فرسخی بغداد ) و نزدیک تاق کسری واقع شده است .
مراسم تدفين سلمان با حضور امير مؤمنان علي (ع) انجام شد[9] . نقل است كه ايشان بعد از غسل ، بر كفن (و يا قبر ) سلمان اين شعر را نوشتند :
وفدت علی الکریم بغیر زاد من الحسنات و القلب السلیم و حمل الزاد اقبح کلشیء اذا کان الوفود علی الکریم
« بر شخص کریم و بزرگواری [ خداوند ] وارد شدم، بی آن که توشه ي نیک و قلب پاک داشته باشم . امّا بردن توشه نزد شخص کریم و بزرگوار، زشت ترین کار است.»[10] ( محدّثی، 1375 : ص 53 – 60 )
آرامگاه سلمان در طول زمان زيارتگاه مشتاقان و مؤمنان بوده است . بسياري از افرادي كه به مداين سفر كرده اند ، ضمن زيارت آن مرقد شريف ، آن ماجرا را به حليه ي شعر آراسته اند . از جمله معروف ترين اين افراد ، خاقاني شرواني است . وي پس از زيارت آرامگاه سلمان در قصيده ي معروف خود با مطلع :
هان اي دل عبرت بين از ديده عبر كن هان ايوان مداين را آيينه ي عبرت دان
چنين مي سرايد :
گر زاد ره مكّه تحفه است به هر شهري تو زاد مداين بر تحفه ز پي شروان
هر كس برد از مكّه سبحه ز گل حمزه پس تو ز مداين بر تسبيح گل سلمان[11]
و يا در قصيده اي با مطلع:
تا خیال کعبه نقش دیده ي جان دیدهاند دیده را از شوق کعبه زمزم افشان دیدهاند
سروده است :
بر سر دجله گذشته تا مداين خضروار قصر كسري و زيارتگاه سلمان ديده اند
( قصيده ي 68 ـ مطلع دوم )
پيوند برادري با ابوذر:
سلمان و ابوذر هر دو از صحابي بزرگ و مورد علاقه ي پيامبر (ص) محسوب مي شوند كه داراي ويژگي هاي مشترك فراواني بوده اند . از امام صادق (ع9 نقل شده كه پيامبر (ص) ميان آن دو بزرگوار پيوند اخوت برقرار ساخت مشروط بر آن كه ابوذر با سلمان مخالفت نكند[12] . درباره ي تفاوت ميان انديشه هاي اين دو نفر ، مطالبي نقل شده است از جمله حديثي منسوب به امام سجاد (ع) است كه فرمودند :« لوعلم ابوذر ما في قلب سلمان لقتله »[13] :
اگر ابوذر بر آن چه در دل سلمان بود اطّلاع مييافت، او را ميكشت .
ظاهر اين مطلب كه از تفاوت ظرفيت افراد حكايت دارد مورد استفاده ي بسياري از عرفا در توجيه تفكّرات و اعتقاداتشان شده است . اشاره ي اين حديث در حقيقت اين است كه ظرفيت و درك سلمان از ايمان و برخي مراحل معنوي و سلوك، براى ابوذر قابل تحمّل نيست .
علامه ي مجلسي در ارتباط با اين موضوع مي نويسد :
« بعضي از متكلّمان و محدّثان در مسأله ي غلو و مصاديق آن زيادهروي كرده و به دليلكوتاهي و كاستيشان در شناخت ائمه عليهم السّلام و مراتب عالي و مقامات غريب آنان، بسياري از راويان ثقّه و معتمد را به دليل آنكه معجزات و امور خارقالعاده را از ائمه عليهم السّلام نقل كرده بودند، غالي دانستند با آنكه در روايات متعددي از ائمه عليهم السّلام است كه « ما را ربّ و شريك خداوند ندانيد و هر آن چه ميخواهيد، درباره ي (فضايل و مقامات) ما بگوييد كه هرگز به نهايت آن نخواهيد رسيد» و نيز روايت است كه « امر ما [مقامات و فضائل ائمه عليهم السلام] به گونهاي سخت و باورنكردني است كه جز فرشتهاي مقرّب يا پيامبري مرسل و يا بنده ي مؤمني كه خداوند دلش را در ايمان آزموده است، تاب تحمّل و باور آن را ندارد.» و نيز از همين مقوله است اين روايت كه « اگر ابوذر بر آن چه كه در قلب سلمان بود، اطّلاع مييافت، او را ميكشت» و رواياتي ديگر از اين قبيل.»[14]
علي رغم موضوعات و مباحثي از اين دست ، اين دو بزرگوار نزد پيامبر (ص) جايگاه بالايي داشته اند . تا آن جا پيامبر گرامي (ص) بين اين دو پيمان برادري بست . از همين رو در بسياري از اشارات ادبي ، هم نشيني دو واژه ي « سلمان » و « ابوذر » كاملاً مشهود است :
پروين اعتصامي[15] ـ قصايد، ص 361 :
نه هر آن را كه لقب بوذر و سلمان باشد راست كردار چو سلمان و چو بوذر باشد
اقبال لاهوري ـ ارمغان حجاز :
« مسلماني كه در بند فرنگ است دلش در دست او آسان نيايد
ز سيمايي كه سودم بر در غير سجود بوذر و سلمان نيايد »
سنايي ـ غزليات :
عالم پر گفت و گوي و در ميان دردي نديد از در سلمان درآمد دامن بوذر گرفت
سنايي ـ قصيده اي در وصف خانگاه محمّد ... :
از سيرت سلمان چه خوري حسرت و راهش بپذير و تو خود بوذر و سلمان باش
ناصر خسرو :( 486ـ232ـ47)[16]
با كاه مخور دانه چنين گر نه ستوري با بوذر گفت اين كه ترا گفتم سلمان
زهد سلمان :
سلمان پس از اسلام آوردن ، به یکی از زاهدان و مؤمنان بنام و شهیر مبدّل گشت تا آن جا که به واسطه ی تقوا و ایمان بی نظیرش ، از ملازمان همیشگی پیامبر (ص) و امیر مؤمنان علی (ع) به شمار آمد . اعتقاد راسخ ، اطاعت مطلق از پیامبر (ص) و دل نبستن به ظواهر و جلوه های جذّاب زندگی ، از او شخصیّتی وارسته و قابل احترام ساخت . در بیان مقام زهد و تقواي سلمان روایات متعددی ذکر شده و سخن بسيار گفته شده است .در حدیثی معروف ، امام صادق(ع) فرمودند :
«ایمان ده درجه دارد. مقداد در درجه ی هشتم ، ابوذر در درجه ی نهم و سلمان در درجه ی دهم ایمان است.»[17]
امام موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمودند: در روز قیامت منادی از جانب رب العزّه ندا می کند که کجایند حواریون و مخلصان محمّد بن عبدالله (ص) که طریق و پیمان آن حضرت را نشکستند . آن گاه در میان تمامی اهل قیامت سلمان و ابوذر و مقداد برمی خیزند و می فرمایند ما هستیم کسانی که بر عهد و پیمان خود با سیّد و سرور خودمان وفادار ماندیم ( مصری ،1373: 75 ) .
بندگى کن، تا که سلطانت کنند تن رها کن، تا همه جانت کنند خوى حیوانى، سزاوار تو نیست ترک این خو کن، که انسانت کنند بگذر از فرزند و جان و مال خویش تا خلیل الله دورانت کنند سر بنه در کف، برو در کوى دوست تا چو اسماعیل، قربانت کنند هم چو سلمان، در مسلمانى بکوش اى مسلمان! تا که سلمانت کنند تا توانى، در گلستان جهان خار شو، تا گل به دامانت کنند
( جوهری ،1364: 28)
قاآني، قصيده 275 :
به زهد و پاكي دامن همال با سلمان به صدق و نيكي ايمان نظير با بوذر
ناصرخسرو ( 371ـ177ـ36) :
سوي دليل حق بنهم روي خويش تا خويشتن به سيرت سلمان كنم
خواجوي كرماني، ص 134 :
حميد داد و دين محمود احمد خلق عيسي دم كه دارد اصطناع حيدري و زهد سلماني
خواجو ، صنايع الكمال ، ص 472 :
برون از جهل بوجهلي نبينم هيچ در ذاتت ازين پس پيش گير آخر مسلماني سلماني
به نقل از تاریخ گزیده[18] ، شمس الدّين علي بن محمّد سلماني متخلص به حکیم سوزنی سمرقندی خود را از اعقاب سلمان فارسي مي دانست و به آن می بالید. وی در قصيده اي سروده است :
به زهد سلمان اندر رسان مرا ملكا چه يافتم ز پدر كز نژاد سلمانم
البتّه این موضوع در کتاب « سلمان در آینه ی تاریخ » نیز مضبوط افتاده است .
مقام سلمان در علم و دانش :
رسول اكرم (ص) در مقام علم و دانش سلمان فرمودند : « سلمان بحر لاينزف و كنز لاينفذ سلمان منّا اهل البيت يمنح الحكمه و يؤتي البرهان » .
این گونه تعریف از مقام علمی افراد را از پیامبر اکرم (ص) کمتر سراغ داریم . ایشان در وصف دانش امیر مؤمنان علی (ع) و سلمان فارسی رحمه الله علیه این گونه سخن گفته اند .
از امام على عليه السّلام نیز نقل شده است که: « سلمان الفارسى مثل لقمان الحكيم - عَلِمَ عِلمَ الاوّل و الآخر، بحر لاينزف ، و هو منّا اهل البيت»[19]: سلمان فارسى همانند لقمان حكيم است. دانش اوّلين و آخرين را دارد و درياى بى پايان است و او از ما اهل بيت است .
سلمان با اثبات فرهیختگی و شایستگی خود ، این بخت و اقبال را یافته بود تا از محضر پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) و نیز امام علی (ع) علم بیاموزد و به واسطه ی آموختن دانش در مکتب پیامبر (ص) ، کلید خزائن علوم را در دست بگیرد . به سخن دیگر او پس از علی (ع) بزرگ ترین دانشمند صدر اسلام بود .
نقل است که روزی فردی به نام«انس» از پیامبر (ص) پرسید: « ای پیامبر خدا، پس از شما دانش را از چه کسی بیاموزیم؟ ». پیامبر (ص) پاسخ دادند : علی(ع) و سلمان» . متن این حدیث پیامبر(ص) که می فرمایند « اگر دانش در ثریا هم باشد مردانی از سرزمین پارس آن را به دست خواهند آورد »، در بسياري از منابع شيعه و سني با اندكي تفاوت ذكر شده است . از اين ميان مي توان به كتب : بحارالأنوار، اصول كافي، المیزان، مجمع البیان، تفسیر نور و ... اشاره نمود .
نکته ی قابل ذكر دیگر آن که سلمان فارسي را نخستین مترجم قرآن می دانند. او در این باب، اقدام به ترجمه ي قرآن كريم نمود و سوره ي حمد را براي ايرانيان به زبان فارسي ترجمه كرد .[20]
سلمان دارای علم بلایا و منایا بود و مطابق برخی اشارات در زمینه ی چهره شناسی نیز آگاهی داشته است[21] .
جایگاه علمی سلمان چنان رفیع بود که امام صادق (ع) می فرمایند : «در اسلام، مردی که فقیه تر از همه مردم باشد، هم چون سلمان، آفریده نشده است»[22]. شخصیّت علمی سلمان چه در همان دوران صدر اسلام و چه پس از آن مورد اشاره و قبول عام بوده است و بسیاری از شاعران این نکته را بیان نموده اند :
ناصرخسرو،( 85ـ39ـ7/46 ) :
« بياموز از آن كش بياموخت ايزد سر از گرد غفلت به دانش بيفشان
بياموز تا هم چو سلمان بباشي كه سلمان از آموختن گشت سلمان »
ناصرخسرو، ( 109ـ48ـ1/60 ) :
« حديث كوشش سلمان شنودي تويي سلمان اگر كوشي تو چندان
به جاي آن كه ديدستم من امروز سليمست آن چه دي ديدست سلمان»
« ز سلمان که بودی سرِ راستان که دانش به او بود هم داستان
به دانشوری هم چو او کس نبود پیمبر مر او را به دانش ستود
چنین گفت: کز اهل بیت من است چو ایشان به من یک دل و یک تن است »[23]
تشرّف به اهل بیت :
نقل است که در مقابل توهین و تحقیر عربی بادیه نشین نسبت به سلمان ، پیامبر (ص) فرمودند : سلمان از اهل بیت است و اگر دانش در ثریا هم باشد مردمانی از قوم او به آن دست می یابند . در ناسخ التواریخ آمده که پس از ماجرای خندق و در مقام مباهات ، برخی سلمان را به خود منسوب می داشتند :
« ... و مسلمانان بر سر سلمان فارسی سخن می کردند . مهاجران می گفتند سلمان از ماست و انصار می گفتند : سلمان منّا و نحن احقُّ به . چون این سخن به رسول خدا برسید فرمود : سلمان منّا اهل البیت . یعنی : سلمان مردی از اهل بیت است . و سلمان مردی قوی بنیاد بود ... » ( کیان فر، 1384: 1017 )
پیامبر صلّی الله علیه و آله در تأیید جایگاه و شأن جناب سلمان فرمودند : سلمان از ما اهل بیت است و کیست در میان شما مثل لقمان حکیم که عالم علم اوّلین و آخرین بود.
این موضوع که سلمان به واسطه ی زهد و تقوای مثال زدنی اش به شرف « سلمان منّا اهل البیت » مفتخر گردید ، مورد توجّه بسیاری از شعرا و نویسندگان قرار گرفته است . عطار در قصیده ای، در مقام سوگند از این نکته بهره می گیرد :
« به شیر مردی خالدبه حکم سیفالله به اهل بیتی سلمان و خلعت منا
هم چو سلمان شدم ز اهل البيت گشت روشن چراغ من زان زيت »
ناصرخسرو : ( 291ـ136ـ35 ) :
اگر فرمان تن كردي و در اصطخر بنشستي از اهل البيت پيغمبر نگشتي نامور سلمان
ناصرخسرو : (346ـ164ـ33 ):
قصّه ي سلمان شنودستيّ و قول مصطفي كو از اهل البيت چون شد با زبان پهلوي
اطاعت و پيروي از ولایت :
یکی از ابعاد مهمّ شخصیت سلمان ، موضوع اطاعت و پشتيباني از ولایت است . سلمان که از همان ابتدا ، دعوت پیامبر (ص) را اجابت گفته و اسلام آورده بود[24] ، در پیروی و حمایت از امیر مؤمنان علی (ع) لحظه ای تردید به خود راه نداد و با وجود خطرات و آسيب هاي متعدد، پیوسته جملات و توصیه های پیامبر (ص) را باز گو می کرد و مردم را به اطاعت از علی (ع) فرا می خواند . او به این جمله ی پیامبر (ص) ایمان داشت که: « همانا على(ع) درى است که خداوند گشوده است. هر کس در آن وارد شود، مؤمن است و هر کس که از آن خارج شود، کافر است»[25]. نقل است که پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) ، در خطبه ای تاریخی چنین خواند :
« اى مردم! هر گاه فتنه ها و آشوب ها را هم چون پاره ی ظلمانى شب دیدید که بزرگان در آن به هلاکت مى رسند، بر شما باد به آل محمّد(ص)، چرا که آن ها راهنمایان به سوى بهشتند، و بر شما باد على(ع). اى مردم! ولایت را در میان خود همانند سر قرار دهید» .
از ابن عباس روایت شده که وقتی جناب سلمان را در خواب دیدند با شکوهی تمام و تاجی از یاقوت. پرسید: ای سلمان! بگو در بهشت بعد از ایمان به خدا و رسول چه عملی افضل است؟ فرمود: چیزی افضل تر از حبّ علی(ع) و اقتدای آن حضرت نیست. ( قمی ،1420: ج 2، 182 )
او پیوسته بر این باور بود که : « اگر مسلمانان با علی بیعت می کردند به سعادت و سیادت جهانی دست می یافتند و برکات زمینی و آسمان به سوی آنان روی می آورد» .( قمی، 1420: ج 2، 182 )
محمّد بن طاهر در کتاب خود « آفرینش و تاریخ » می نویسد :
« بدان که شیعه در روزگار حیات علی بن ابی طالب سه گروه شدند : گروهی که بر روی هم از ویژگان او بودند و دوستدار وی ، مانند عمار یاسر و سلمان و مقداد و جابر و ابوذر غفاری و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و جریر بن عبدالله بجلی و دحیه بن خلیفه و همانندان ایشان از یاران پیامبر . آن ها که جز حق درباره ي ایشان نمی توان گمانی داشت و هیچ جای طعنی در ایشان نمی توان یافت ... » ( شفیعی کدکنی،1382:815 )
و در ادامه می نویسد : « ... مردم با رد کردن علی ( در خلافت ) همگان کافر شدند مگر شش تن یعنی سلمان ، مقداد ، جابر ، ابوذر غفاری ، عمّار یاسر و عبدالله بن عمر و معتقدند که علی بر همه نیازمندی های مردمان آگاهی دارد ... »( شفیعی کدکنی، 1382: 816 )
این وفاداری مثال زدنی را تنها نزد معدودی از شیعیان می بینیم :
ناصر خسرو ( 508ـ 242ـ41) :
آن قوم كه در زير شجر بيعت كردند چون جعفر و مقداد و چو سلمان و چو بوذر
ناصر خسرو (450ـ215ـ18) :
كس نبرد نام وارثان پيمبر خلق نگويد كه بود بوذر و سلمان
فیض کاشانی :
نه هر کس شد مسلمان گشت سلمان که هر کس شد علی، مولای ما نیست
ابن حسام خوسفي :
«در وفاداری مهر مصطفی و آل او عمر شیرین صرف کرده همچو سلمان می روم روح و ریحانم ز باغ مهر اهل البیت بود حبذا اکنون که من با روح و ریحان می روم»
شخصيت عرفاني سلمان :
یکی از ابعاد مهمّ شخصیّت سلمان ، بعد عرفانی آن است . آن گونه که از متون و قراین تاریخی بر می آید، سلمان به واسطه ی تولّد در خانواده ای زرتشتی ، با بسیاری از آموزه ها و نکات عرفانی دین زرتشت آشنایی داشته است . خاصّه آن که مطابق برخی مستندات تاریخی پدر سلمان «بدخشان کاهن » و روحانی زرتشتی بوده است . بر همين اساس ، مطالعات و كنكاش سلمان در عرفان شرقی نیز دور از ذهن نمی نماید .
آشنایی سلمان با آیین های یهود و مسیح در دوره ی نوجوانی و گرویدن به آیین مسیحیت ، فرصتی برای او پدید آورد تا با عرفان یهودی و مسیحیت نیز آشنایی یابد . مطابق اشارات تاریخی سلمان از محتوای تورات و انجیل نیزبه خوبی آگاه بوده است .
بعید نیست که این گونه آموزه ها در وجود سلمان منجر به شکل گیری بعد عرفانی شده باشد . به ویژه آن که پس از اسلام آوردن، این گونه رفتارها در وجود او تقویت گشت و نوعی سلوک عرفانی منحصر به فرد شکل گرفت . شاید به همین دلیل باشد که سلمان نزد مکاتب عرفانی دارای جایگاه و قداست ویژه ای است .
این دانش و مایه ی عرفانی سلمان را قادر می ساخت تا در مفاهیم عمیق قرآنی با تدبیر و جهان بینی خاصّی بیندیشد و نکاتی که معمولاً از دید دیگران مخفی می ماند ، سلمان را تحت تأثیر قرار دهد . بی دلیل نیست که از امام سجاد (ع) نقل شده است که : اگر ابوذر بر آن چه در دل سلمان بود اطّلاع مييافت، او را ميكشت. هم چنین امام صادق(ع) در روایتی فرمودند :
«سلمان علم الاسم الاعظم »[26] : سلمان اسم اعظم را می دانست. بر اساس این روایت سلمان دانای راز و صاحب سرّ پیامبر (ص) است . او که درجات ده گانه ی ایمان و تقوا را پیموده ، شایستگی دانستن اسم اعظم را از نبی مکرّم اسلام (ص) یافته است . چهره ی سلمان درمتون ادبی وعرفانی، شباهت فراوانی به سيمای شیوخ و امامان بزرگ عارف مسلك دارد . عارف معروف، محیّ الدّین عربی در شرح سخن معروف پیامبر اکرم(ص) در معرّفی سلمان به عنوان یکی از افراد اهل بیت، می گوید :
« پیوند سلمان به اهل بیت (علیهم السّلام) در این عبارت، بیانگر گواهی رسول خدا (ص) به مقام عالی، طهارت و سلامت نفس سلمان است ، زیرا منظور از این که سلمان از اهل بیت (علیهم السّلام) است، پیوند نسبی نیست، این پیوند بر اساس صفات عالی انسانی است»[27] .
اصبغ بن نباته مي گويد: زماني كه سلمان فارسي از جانب اميرالمؤمنين (ع) والي مدائن بود ، نزد او بودم . سلمان به مرضي مبتلا بود كه باآن مرض از دنيا رفت . روزي به من فرمود: رسول خدا(ص) مرا آگاه ساخت كه وقتي زمان مرگ من نزديك شود، مرده اي از مردگان با من سخن خواهد گفت . حال دوست دارم بدانم آيا زمان مرگ نزديك شده است . به سلمان گفتم: حال چه مي خواهي براي تو انجام دهم ؟
گفت : هم اكنون مي روي و تابوتي براي من مي آوري و زيراندازي را كه معمولاً در تابوت براي مردگان فرش مي كنند ، در آن مي گستراني . سپس مرا با چهار نفر كه با خود مي آوری ، به قبرستان مي بري !
اصبغ اطاعت نمود و فوراً حركت كرد و پس از ساعتي برگشت ، در حالي كه تمام خواسته هاي سلمان را مهيّا نموده بود. طبق دستور، سلمان را به قبرستان بردند و تابوت را بر زمين گذاردند و رو به قبله گذاشتند . آن گاه سلمان با صداي بلند گفت : سلام بر شما، اي ساكنان وادي و روشويندگان از دنيا!
جوابي نشنيد. دوباره به آن ها سلام كرد و گفت : شما را به خداوند بزرگ و پيامبر كريم مي خوانم كه يك نفر از شما مرا پاسخ گويد. من سلمان فارسي، صحابي پيامبرم و او به من فرمود پيش از مرگم يك نفر از شما با من سخن مي گويد، مي خواهم بدانم اجلم رسيده است ؟
ناگهان صدايي به گوش رسيد كه گفت : سلام بر تو اي سلمان ! منتظر شنيدن سؤالات تو هستم !
سلمان گفت : تو اهل بهشتي يا دوزخ ؟ گفت : من از كساني هستم كه مورد عفو و بخشش خدا قرارگرفته و داخل بهشت شده است . سلمان گفت براي من تعريف كن مرگ را چگونه ديد؟
گفت : به خدا قسم اگر با شمشير انسان را پاره پاره كنند و با شيشه انسان را بدرند، براي من از دردِ مرگ آسان تر و راحت تر است . بدان من در دنيا آدمي بودم كه خداوند به او خير عطا كرده بود. فرايضم را به جای مي آوردم، قرآن را تلاوت مي كردم، با والدينم بسيار خوش رفتار بودم، از محرّمات بسيار پرهيز مي نمودم و صبح و شب در طلب روزي حلال بودم !
پس از پايان گفت و گو، سلمان را از تابوت بيرون آوردند و روي زمين گذاردند. سلمان به خدا عرض كرد: اي آن كه در دستش خزاين هر چيز است و به سوي او برگشت همه، و ای کسی كه افراد را از بلا و عذاب مصون مي داری و كسي قادر نيست مانع عذابت گردد . به تو ايمان آوردم و از پيامبرت پيروي نمودم و كتاب مقدّست را تصديق كردم . هم اكنون وعده اي كه داده ای، فرا رسيده است . اي آن كه خلف وعده نمي كنی روح مرا بگير و به رحمتت ملحق فرما و در خانه ی فضل و كرمت فرود آور! سپس شهادتين بر زبان جاري كرد و جان به جان آفرين تسليم نمود[28].
داستان هایی که از زندگی سلمان نقل می کنند نيز در بسیاری از موارد به شرح حال شيوخ عارف مسلک ماننده است.
سلمان می گوید: «از شش چیز در شگفتم: سه چیز آن مرا می خنداند و سه چیز دیگر به گریه ام می اندازد. آن سه چیز که مرا به گریه می اندازد: جدایی از دوستان محمّد (ص)، هراس و وحشت قیامت و ایستادن در پیشگاه خدای عزّوجلّ است. و امّا آن سه چیزی که مرا به خنده وا می دارد: یکی کسی است که در پی دنیاست حال آن که مرگ درپی اوست؛ دیگری کسی که در غفلت به سر می برد، حال آن که از او غافل نیستند ( خداوند ناظر اعمال اوست) و سومی کسی که دهانش به خنده باز می شود در صورتی که نمی داند آیا خداوند از او خشنود است یا ناخشنود»[29]. ( ماهرویی ، 1382 )
« آورده اند که سلمان فارسی در شهری از شهرهای شام امیر بود ، عادت و سیرت او در ایام امارت و موسم ولایت هیچ تفاوت نکرده بود ، بلکه پیوسته گلیم ( جامه پشمی ) پوشیدی و پیاده رفتی و اسباب خانه خود را تکفّل کردی. روزی در میان بازار می رفت ، مردی را دید یونجه خریده بود، در راه نهاده و کسی می طلبید تا او را به بیگاری بگیرد و آن را به خانه برد. ناگاه سلمان فارسی به آن جا رسید. مرد ، وی را نشناخت و به بیگاری بگرفت و آن یونجه در پشت او نهاد . سلمان رحمه الله علیه هیچ امتناع نکرد و هم چنان می رفت تا او را مردی در راه پیش آمد و گفت : ای امیر این بار به کجا می بری؟ آن مرد چون دانست که او سلمان است، در پای وی افتاد و دست او بوسیدن گرفت و گفت: ای امیر ! مرا بحل کن که من ترا نشناختم و ندانستم .
نشناختمت به چشم معنی عیبم مکن الغریب اعمی
اکنون ، بار از سر مبارک بردار ، تا من خاک قدم تو ، تو تیای دیده سازم . سلمان گفت : چون قبول کرده ام این بار به خانه تو رسانم، مرا از عهده ی عهد خود بیرون باید آمد :
از عهده عهد اگر برون آید مرد از هر چه گمان بری فزون آید مرد
پس سلمان (ره) آن بار را به خانه ی آن مرد برسانید و گفت: من عهد خود وفا کردم . اکنون تو عهد کن تا هیچ کس را به بیگاری نگیری »[30].
منوچهري در مقام ستایش، ممدوح خود را با عرفان سلمان قیاس می کند :
چو رستم گشت در کوشش چو حاتم گشت در بخشش
چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان[31]
فقر و ساده زیستی سلمان :
« سلمان فارسي به هنگام مرگ حسرت زده بود . او را گفتند : اي ابا عبدالله ! بر چه دريغ مي خوري ؟ گفت بر دنيا دريغ نمي خورم . وليكن با رسول خدا پيمان كرديم و او گفت وسايل زيست شما هم چون زاد راه يك سوار باشد و اكنون بر آن مي ترسم كه بدين چيزها كه پيرامون خويش دارم از آن فراتر رفته باشم . آن گاه به آن چه پيرامون خويش داشت اشاره كرد كه شمشيري بود و بالشي و كاسه اي چوبين»[32].
هم چنین نقل است : « چون در مداين آتش سوزي شد ، سلمان شمشير و قرآنش برگرفت و از خانه بيرون رفت و گفت: سبكباران بدين سان نجات يابند»[33] .
سلمان پس از انتصاب به حکمرانی مداین ، بر خلاف سیرت پادشاهان قبلی ، با لباسی ساده و سوار بر مرکب بی هیچ سرباز و خدمتکاری وارد شهر شد . مردم شهر که منتظر ورود حاكمي با لباس های فاخر و شکوه هر چه تمام تر بودند وی را نشناختند . در متون تاریخی ثبت است که وی تا مدّت ها خانه ای برای زندگی نداشت.[34] وی سرمايه هاي بیت المال را صرف مردم می کرد و حتّی حقوق خود از بیت المال را ـ که تا پنج هزار درم نوشته اند ـ به مردم تهی دست می بخشید . وی با تبعیت و پیروی از مکتب پیامبر (ص) و امیر مؤمنان علی (ع) مسجد را به پایگاه تعلیم و تربیت و نشر اسلام و علم مبدّل ساخت .
ماجراي امارت سلمان بر مداين، توجّه بسیاری را به خود جلب کرد . تا آن جا که در بسیاری از متون تاریخی این واقعه را با حیرت ثبت کرده اند[35] . آورده اند روزی جمعی از دوستان سلمان بر آن شدند تا برایش خانه و سرپناهی بسازند . او که از این موضوع آگاه شد به معمار گفت : چگونه خواهی ساخت ؟ معمار که از روحیه و خلق و خوی سلمان آگاه بود پاسخ داد : نگران نباشید ! خانه ای خواهد بود که هنگام گرما در سایه ی آن خواهی آرمید و هنگام سرما در آن پناه خواهی گرفت . هر گاه در آن بر پای بایستی ، سرت به سقف خواهد خورد و هر گاه بخوابی ، پایت به دیوار! سلمان گفت : آری! همین گونه بساز . تا پیش از این ، سلمان پوستینی داشت که روزها بر آن می نشست و شب ها بر رویش می خوابید .
قاآنی در قصیده ای ضمن مدح حاج میرزا آقاسی ، به این موضوع ، این گونه اشاره می کند :
تنی سرباز را زان سان که سلمان زی مداین شد کند از روی معجز والی ملک سلیمانی ...
زیاد از بس که شد ظلم یزیدی اندر آن کشور روان شد بی سپه چون در مداین حکم سلمانی
ناصرخسرو، (96ـ90ـ4) :
مر مرا آن ها دادند كه سلمان را نيستم هم چو سليمان كه چو سلمانم
فخرالدّین عراقي در قصیده ای در نعت پیامبر (ص) سروده است :
بر بساط رحمتش عالم چو آدمک مفتقر بر در فضلش سلیمان نیز چون سلمان فقیر
نگاهی اجمالی به شخصیت سلمان در آیینه ی ادبیات :
« در آن جا زیارتگاهی به نام سلمان فارسی هست که مردم آن را زیارت کنند ... هبه الله پسر عبدالوارث شیرازی در سخنی می گفت سلمان فارسی پس از گشودن اصفهان بدان جا شد و در دیه خود جیان ، مسجدی بساخت ... »[36].
در باب امارت سلمان در مداین نیز اشارات فراوانی وجود دارد : « ... چون سعد را از این کلمات آگهی بردند ، سلمان فارسی را بخواند و حکومت مداین را با او گذاشت و خود اگر توانا بود و اگر ناتوان، بسیج راه کرد و در قصر شیرین با مسلمانان پیوست ... »[37]
« ... بالجمله عمر جواب نامه ی سعد وقاص را نگار کرد و فرمان داد که این هنگام نوبت رزم هرقل پیش آمد. تو دیگر از دنبال عجم جنبش مکن ، سلمان فارسی را به حکومت مداین و مضافات باز گذار و به جانب کوفه باز گرد ... »[38]
سيف فرغانی ، غزلیات :
« علوی سبط مصطفی باشد گر حسینی بود و گر حسنی
گرچه گویند خلق سلمان را پارسی و اویس را قرنی »
«آفتاب روي تو چون در عرب پيدا شود از حبش عاشق بلال از پارس سلمان آورد»
ناصرخسرو ، (60ـ28ـ56) :
دل تنگ مشو بدان كه در يمگان ماندي تنها و گشته زنداني
از خانه عمر براند سلمان را امروز بدين زمين تو سلماني
ناصرخسرو ، ( 471ـ226ـ31) :
آن همي گويد كه سلمان بود امام وين همي گويد كه من با عمّرم
سلمان ساوجي، قصايد ، ص 458 :
به يمن معجز دين محمّدي امروز بهين سخن سخن پارسي سلمان است
جامي ، واسطه العقد:
به سر سينه سلمان و درد بودردا به نور جان صهيب و نداي صبح بلال
ملک الشعرا بهار :
آن كاو ابن سعد را بيش ز سلمان شمرد كافرم ار او به خويش نام مسلمان برد
مقرون به قرب حضرت بي چون شد آن كه او سلمان صفت نمود به وصل وي اقتراب
قاآني در مدح حاج ميرزا آقاسي :
به زهد و صفوت و ايمان و رشد و تقوي و طاعت اويس و حمزه و مقداد و بشر و بوذر و سلمان
عطار در مثنوی مظهر العجایب، ماجرای ورود پیامبر (ص) و امیرمؤمنان علی (ع) را به منزل محقّر ، ساده و عارفانه ی سلمان و ماجراهایی را که رخ می دهد با تفصیل و ارادت تمام ذکر می کند . در این روایت منزل سلمان ، از چنان حرمت و قداستی برخوردار است که محلّ نزول جبرییل امین می گردد :
« بودم اندر پیش نجم الدّین شبی آن که جز مرغان نبودش هم لبی
بد کبیر و او ز حق آگاه بود در طریق اهل معنی شاه بود
رازی از سرّ معانی گفت او من بگویم زان یکی در گوش تو
خود بیاب این رمز را وگوش کن هم چو خمّ می ز معنی جوش کن
گفت روزی مصطفی از بهر سیر از مدینه رفت بیرون بهر خیر
همرهش اصحاب خود بسیار بود در قدومش واقف اسرار بود
بود شاه اولیا همراه او بود واقف از دل آگاه او
دست حیدر مصطفا در دست داشت دیگران را زآن معانی پست داشت
قرب یک میلی به بیرون بیش و کم دست در دست محمّد داشت هم
پس محمّد گفت با او رازها داد در گوشش بسی آوازها
بعد از آن دیدند نیکو منزلی گنبدی عالی در آن جا از گلی
بود آن منزلگهی بس با صفا گاه گاهی بود آن جا مرتضی
جای عزلت گاه سلمان بود آن منزل ارباب عرفان بود آن
آمد آن جا مصطفی آرام کرد پس می عرفان بسی درجام کرد ...
از پر جبریل آواز او شنید گفت اینک جبرئیل از حق رسید
مصطفی با مرتضی چون جان شدند در درون خانه ی سلمان شدند
پس نبی گفتا کسی را بار نیست در درون خانه خود اغیار نیست
گفت با سلمان که باب در تو باش ز آن که سرّ حیدری گشت از تو فاش
چون که سلمان آستان در گرفت جمله اسرار خدا در سر گرفت
جمله اصحاب نبی حیران شدند غرقه در دریای بی پایان شدند...»
« سلمان نماد من و توست
سلمان نماینده ماست
سهم من و توست از عشق
دیروز و آینده ماست
امروز ما نسل سلمان
باید به پایش بمانیم
یک بار دیگر بیایید
حرف دلش را بخوانیم
او رفت تا ما بمانیم
همواره در راه خورشید
می آید از سمت مشرق
یک روز همراه خورشید
او ماند بر قبله خود
او رفت سمت مدینه
او دل برید از زمانه
همواره در این زمینه
امروز ما مثل سلمان
از اهل بیت خداییم
پسوند نام من و توست
سلمان امروز ماییم »[39]
منابع و مآخذ :
ابن هشام ، ( 1360 ) ـ سیرت رسولالله صلّی الله علیه و سلّم ـ ترجمه : رفیع الدّین اسحاق بن محمّد همدانی قاضی ـ به کوشش: علیاصغر مهدوی ـ تهران: انتشارات خوارزمی. چاپ سوم
امین، سید محسن ـ (1406 ق )ـ اعیان الشیعه ـ بیروت : دارالتعارف
جوهری، سیّد عباس ـ ( 1364) ـ کلیات خزائن الاشعار ـ مشهد : نشر کتاب فروشی تهرانی
حمزه ، حسین ـ سلمان فارسی در آینه ی تاریخ .
حموی بغدادی ، یاقوت بن عبدالله ـ معجم البدان ـ ترجمه : علینقی منزوی ـ ناشر : سازمان میراث فرهنگی کشور
خواجوي كرماني، كمال الدّين ابوالعطاء ـ ( 1374) ـ ديوان خواجوي كرماني ـ به كوشش : سعيد قانعي ـ ناشر : بهزاد
ساوجي، سلمان ـ ( 1367) ـ ديوان اشعار ـ مقدمه دكتر تقي تفضلي ـ به اهتمام منصور مشفق ـ تهران : انتشارات صفي عليشاه
سپهر، محمد تقي لسان الملك ـ ( 1384) ـ ناسخ التواريخ تاريخ خلفا (خلافت عمر) ـ به اهتمام جمشيد كيان فر ـ ناشر: اساطیر
قمی، شیخ عباس ـ ( 1420 ه.ق) ـ سفینه البحار ـ ( 4جلد ). مشهد : مؤسسه طبع ونشر آستان قدس رضوی
قيسراني ، محمّد بن طاهر ـ ( 1382 ) ـ آفرینش و تاریخ ( ترجمه ی البدء و التاریخ ) ـ محمّدرضا شفیعی کدکنی : انتشارات : آگه
گردیزی ، ابوسعید عبد الحی بن ضحاک بن محمود ـ ( 1363 )ـ زین الاخبار ـ تصحيح و تحشيه: عبدالحى حبيبى ـ ناشر : دنیای کتاب
ماهرویی، محمّدرضا ـ ( 1382 ) ـ سیمای سلمان فارسی ـ قم : معارف
مجلسی ، محمّدباقر ـ ( 1404 ق ) ـ بحارالانوار ـ چاپ بیروت
مجیب مصری ، حسین ـ ( 1373) ـ سلمان فارسی در ترازوی ادب و تحقیق ـ ترجمه :حسین یوسفی آملی ـ تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی
محدّثی، جواد ـ ( 1375) ـ سلمان فارسی ـ قم : دفتر تبلیغات اسلامی ـ چاپ دوم
مستوفی، حمدالله بن ابی بکر احمد ـ تاريخ گزيده ـ تهران : امیرکبیر
ناشناس ، ( 1318 ) ـ مجمل التواريخ و القصص ـ تحقيق: ملك الشعراي بهارـ ناشر: كلاله خاور
ناصرخسرو قبادياني، ابومعين ـ ( 1357) ـ ديوان اشعار ـ مجتبي مينوي و مهدي محقق ـ مؤسسه ي مطالعات اسلامي دانشگاه مك گيل كانادا ـ شعبه ي دانشگاه تهران
نوري طبرسي ، حاج ميرزا حسين ـ نفس الرحمن في فضائل سلمان ـ تحقيق و تصحيح اياد كمالي الاصلـ انتشارات : پاد انديشه
[1]ـ رک : آفرینش و تاریخ ، ج 2 ، ص 801
[2]ـ هر وقیه معادل چهل درهم
[3]ـ تاریخ گزیده ، ص 229 ؛ الدرجات الرفیعه، ص 203 ؛ آفرینش و تاریخ، ج2 ، ص 803
[4] ـ هم چنين رك : قمی ، شیخ عباس ـ سفینه البحار ـ ج1: باب فضایل سلمان، ص646
[5]ـ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۲، ص۳۳۱، مؤسسۀ الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق.
[6]ـ رک : ناسخ التواریخ ، ص 1019
[7]ـ رک : ناسخ التواریخ ، ص 1371
[8]ـ رك : بحار، ج 22، ص 341 ؛ 347 ؛ 348
[9]ـ رک کتاب سلمان در آینه ی تاریخ
[10]ـ نیز : طرائف الحقائق، ج 2، ص 5.
[11]ـ نسخه بدل : گر زاده ره مکه تحفه است به هر شهری تو زاد مدائن بر سبحه ز گل سلمان
[12] ـ بحارالانوار، ج22: ص345
[13]ـ الصفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات. ص45
[14]ـ بحارالانوار . ج 25 . ص 346
[15] ـ به كوشش محمّد عالمگير تهراني ، نشر محمّد . 1368
[16]ـ اعداد به ترتيب نمايانگر شماره ي صفحه ، قصيده و بيت مي باشند .
[17]ـ بحارالانوار، ج 22، ص 341.
[18]ـ ص 733 و نیز : مجمع الفصحا . ج 1 . ص49 ؛ تذكره ي دولتشاه . محمد رمضاني : 81 ـ 78
[19]ـ بحار الأنوار : ج 22، ص 391 ؛ کشکول . شيخ بهايی : ص . 294
[20]- به نقل از مركز ترجمه ی قرآن مجيد به زبان هاي خارجي : awqaf.ir.www
[21]ـ شیخ مفید، الاختصاص: ص ۲۲۲، انتشارات الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید.
[22]ـ تنقیح المقال: ج ۲، ص ۴۷٫
[23]ـ به نقل از نفس الرحمان: ص 151
[24]ـ رک : مجمل التواريخ و القصص ، ص 242 ؛ ناسخ التواریخ ، ص 645
[25] ـ عن النبي : سلمان باب الله من عرفه كان مؤمنا و من انكره كان كافرا . بحارالانوار : ج22، ص373
[26]ـ اعیان الشیعه: ج 7، ص 287
[27]ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج 18، ص 36
[28]ـ ميزان الحكمه ، محمّد محمّدي ري شهري , ج 2(عربي ) [ج 4(ترجمه فارسي ) ذيل عنوان دنیا]
[29]ـ نیز رک : سفینه البحار، ج 2، ص 182
[30]ـ برگرفته از جوامع الحکایات . محمّد عوفی
[31]ـ از ابیات پراکنده ی منوچهری
[32]ـ کشکول . شیخ بهایی : ص 193
[33]ـ همان : ص 173
[34]ـ مجیب مصری، حسین ـ ( 1373 ) ـ سلمان فارسی در ترازوی ادب و تحقیق ـ ترجمه :حسین یوسفی آملی ـ تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی
[35]ـ برای نمونه رک : ناسخ التواريخ ،ص 174 و 175 ؛ مجمل التواريخ و القصص ، ص 245
[36]ـ معجم البلدان : ج 2 ص 115
[37]ـ ناسخ التواریخ ، ص 174
[38]ـ ناسخ التواریخ ، ص 177 ؛ آفرینش و تاریخ ، ص 801
[39]ـ به نقل از ماهنامه ي انتظار نوجوان ـ اسفند۱۳۸۶
من الله توفيق
جواد هداوند
خردادماه 1391
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ ساعت 12:1 توسط جواد هداوند
|
با نثار درود و احترام :